با اقتباس از سرودة : کاظم کاظمی
http://www.farda.org/articles/kazem_kazemi/shere_bazgasht_k.htm
گله همسایگی
توگفتی درنظر گرم جاده خواهم رفت ؟
( پیاده آمده بودم پیاده خواهم رفت ؟ )
ولی طلسم درین آمدن و رفتن تست
که ذکر سفرة دیگرحدیث گفتن تست
چنین که عید تراست آرزوی نوشدنی
درون خانه دیگر عزای خو شدنی
نگفتی ازچه قلک را درنظر داری؟
کجا خزانه ملک خودت خبر داری ؟
نظرات ()
بادرود به شما و بینندگان ارجمند شما
چطور هستید
وبه هم میهنان و همزبان گرامی و همکاران برنامه هم درود میگویم
با درود به همایونجان من هم می گویم
جشن استقلال امد خوشی سه چندان کنید
هم سپاس از سروده پراز نام جناب جوهر که از من و از دوستان یاد آوری نموده و و برای شان موفقیت ها ارزو دارم
از قریحه سرشار شان
با تشکر از موشگافی و باریک بینی جناب نایل که در هفته گذشته راجع به غزلی که من سروده بودم روشنی خواستند. که بیت بیدل صاحب بود
جناب نایل
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
بیدل صاحب
دل به زلف یارهم آرام نتوانست کرد این مسافر منزلی در شام نتوانست کرد
5.7.10
پخته و خام
سرکش کوة خرد رارا م نتوانست کرد
آدمی گر پخته گردد خام نتوانست کرد
البته با تلفظ درست قافیه و ردیف معنی اش هم درست شود البته در خواندن زیاد تفاوت نمی کند ولی در نوشتن، تفاوت ومعنی آن هم درست میشود.
5.7.10 دوشنبه 8:00
ظلمت و روشنی
نور القاص نگاهش ، شام نتوان حس کرد عکس روی ماه او، را جام نتوان حس کرد
زر نگار پربهایی ،صفحه های میهن است بازی تفسیری ،دراقلام نتوان حس کرد
دل خراب جانفشانی ،های مشک صبحدم است نگهت تاب خرد، در خام نتوان حس کرد
گرامی مه غزلی را که در سال 1362/5/2 موقع که درتهران بودم سروده ام برای شما بخوانش می گیرم اگر اجازه بفرمائید؟
و این غزل را من به روان شاد برادر گرامی ام تقدیم می دارم .که سالها قبل زندگی را پدرود گفته
سبکباری
من کیستم دیوانة برپای زنجیرم کنید
ازبندگی هم خسته ام ازاد تعبیرم کنید
عمری همی دربند غم عقد جهالت برگلو
در بیخودی مردن بداست یک لحظه تدبیرم کنید
ای آنکه در غرقاب دردم می کشی حظ می کنی
چون کودکانی خفته ای فارغ زتاثیرم کنید
نظرات ()
چنین حالی که دنیا ســـــــــر گـرفته
به شهر شهر وطن جنگ در گــرفته
فغان وناله از هر سو به گوشــــــم
سراسر در شگفتی برده هوشـــــم
به یک سو انتـــحاری از تروریست
به این قرنیکه گشته یک جمع بیست
نظرات ()
http://www.youtube.com/watch?v=eocZ4DG6RMs
رباعی 5.8.10 10:50
زهد ریایی
آب رخ زهدی در سبو یخ بسته
کز زاهدو مفتی همه سو یخ بسته
آن آتش مغ که جسم و جانم سوزد
بر قاتل ما ست که آبرو یخ بسته
درود ها و تمنیات نیک سومین سالگرد برنامه مشاعره و صاحبه را به شما گرامی و همه فرهیختگان
چامه و چکامه تبریک عرض می نمایم و ارزوی موفقیت های شایان شما را دارم
چطور هستید گرامی
و از و از همایون جان کوهگدای که از من و همه نام بردند تشکر می کنم .
از شعرای که معتقد به شعر و نقد هستند بیایند . و سهم بگیرند و باهم رقابت کنند و خود را به زمان برایر بسازند همان طور که زمانه تغیر کرده میتوانند
سروده های شان را برای همه زنده بخوانش بگیرند.
و هر هفته سروده هایشان را بدون پرده و رودررو برای مردم به خوانش بگیرند.
فرهنگیان باخبر
١- به امید خدا
٢- به زور خدا
٣- به امید پروردگار
۴- به یاری خدا مذهبیان بی خبر
۵- به لطف ایزد ...................... = انشالله
۶- به لطف پروردگار
٧- پناه بر خدا
٨- خدا بخواهد
٩- خدایاری کند
١٠-به یاری پرودگار
که تمام این پاره ها مرادف انشالله در زبان عربی و به زبان مادری ما بکار می رود.
به هر روی :
من سرودة دارم که در رسای یک اسطورة تاریخ معاصر سروده ام .
۲۳ /۰۳/۰۶ بروزن رباعی
درود (دررسای دکتر فرود فولاوند)
بر مرد سترگ قرن ادبار درود برناجی بیدار به هر بار درود
این بانی تغیر که بیداری او بیدار کند مردم بیمار درود
پولاد تو محکم تراز صخرة سیاه برتاری جهل فرود آن آر درود
5.8.10 10 : 40
برنامه سه ساله
سه سال گذشت زعمر برنامة تو هرباری قلم نوشته هنگامة تو
از روز نخست که راة دور پیمودی در حاضری ص صحیح زده خامة تو
نظرات ()http://www.youtube.com/watch?v=d9oTpp6VX1M
چه حال و احوال دارید امید دارم هفته به خوشی سپری شده باشد.
هم درود های جداگانه خدمت تمام بینندگان شما هم تقدیم می دارم
بهترین درود و نیایش به ادبای ما همانا درک معانی آثار آنهاست
البته فردوسی در 1000 سال قبل از امروز در شاهنامه چنین برای ما می سراید
که ما واقعیت های آن را در همه جا می بینیم . 319-397 ه ش
چوبا تخت منبر برابر شود همه نام بوبکرو عمر شود
کشاورز جنگی شود بی هنر نژادو بزرگی نیاید به بر
بداندیش گردد پدر بر پسر پسر همچنین بر پدر چاره گر
زایران و از ترک و از تازیان نژادی پدیداید اندر میان
نه ایران نه ترک نه تازی بود سخن ها به کردار بازی بود
همه گنجها زیر دامن نهند بکوشند و کوشش به دشمن دهند
1362.6.11
آزاده
محزون خرابات مغان پیر نمی شود ناخوانده رسیدن به خطی میر نمی شود
غرقم به بحر جوروستم دست می زنم آبی گذشته از سرو تدبیر نمی شود
نایم همی زجورخسان ناله سردهد آواز من شنو که به تاخیر نمی شود
نظرات ()
http://www.youtube.com/watch?v=Rvvkpn_T4lU
درود ها و تمنیات صمیمانه خودرا خدمت شما گرامی هم میهنان گرامی و همزبانان فرهیخته و کارکنان محترم تلویزیون جهانی پیام افغان هم تقدیم میدارم
یکی از صنایع لفظی لف و نشر مرتب است که درین دوبیت قبه شکل ماهرانه سروده شده
به روز نبرد آن یل ارجمند به شمشیرو خنجر به گرز وکمند
بریدو دریدو شکست و ببست یلان را سرو سینه و پا ودست
فرصتی است که سروده ام را که به تاریخ
24/6/10 پنجشنبه 11.00 صبح
خدمت شما و دوستداران چکامه تقدیم کنم
رای سرنوشت، مردم خردمند
بازهم به وطن وآی ،به بازار تو چوک است
چون دادن رای بهر، خریدار تو چوک است
خواهند که وکیلی شده ،لجبازی کنند باز
با کینه به این مردم ،بیمار توچوک است
نظرات ()
http://www.youtube.com/watch?v=-nDQcecTrgs
چه احوال دارید امید که خوب و خوشحال باشید و هفته به خوبی و خوشی سپریشده باشد .
از تلویزیون ایران زمین هم شما را تعریف می کرد
همچنان درود های فراوان خدمت هممیهنان و همزبانان فرهیخته در همه جا که هستند تقدیم می دارم.
15.7.10 7:30 پنجشنیه
15.7.11
دیدن و نخواستن
نمیخواهم دوچشمی بسته، از خوبان بریدنها
بسوی کوچة ظلمت، به حیرانی دویدنها
سراسر گشته معلوم، آنچه بوده حیرت محفل
زمین هم کروی بی شک، درین انگشت گزیدنها
نمیدانند دونان و، هرانکه بسته چشمانش
بسی آسوده دامانان ،چو گوسپندان چریدنها
نظرات ()
http://www.youtube.com/watch?v=hFxG5OBsyRs
حال شما احوال شما
درود های ناب خویش را خدمت همه آزادگان و فر هیختگان هم میهن و همزبانان تقدیم می دارم .چند مثل است که میگه :
سروده شما را زیبا بود
قافیه اندیشم و دلدار من گویدم میندیش جز دیدار من
تلویزنها ی زیاد شبیه به اطاق های خالی یی می ماند . و کسانی که سر وعظ خود عاشق است با یک زنگ ازین اطاق به آن اتاق می رود.
.و گوشهای دیگران را
بادنجان بد را بلا نمی زند و
همزبانهای ما میگه بادنجان بم آفت نداره.
و من این را دریک بیت گفته ام :
تیر عجل به هر طرفی قامت نیکان گوهی خسان لیاقت یک تیر ندارد .
میگه به گفتار ملا برو و به رفتارش نه .
مخصوصا که از جنس نکتائی دارش باشد.
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
بیدل صاحب
دل به زلف یارهم آرام نتوانست کرد این مسافر منزلی در شام نتوانست کرد
5.7.10 دوشنبه 8:00
ظلمت و روشنی
نور القاص نگاهش ، شام نتوان حس کرد عکس روی ماه او، را جام نتوان حس کرد
زر نگار پربهایی ،صفحه های میهن است بازی تفسیری ،دراقلام نتوان حس کرد
دل خراب جانفشانی ،های مشک صبحدم است نگهت تاب خرد، در خام نتوان حس کرد
نظرات ()بادرودگرم به شما گرامی نادر جان کمیاب و سپاس از زحمات تان
چه حال و احوال دارید
درود های صمیمانة خود را خدمت هم میهنان و همزبانان گرامی وهمیاران برنامه مشاعره و مصاحبه و
هم گردانندگان تلویزیون جهانی پیام افغان هم تقدیم میدارم
به دوطرف ایران
البته تعدادی از همزبانان ما در بی بی سی و صدای امریکا و نام رئیس جمهور ترکیه را رجب طیب اردو غان یا اردوگان تلفظ نکنند و نام پارسی است که میشود رجب طیب اردوان
و نام جناب کرزی کرزای می گویند . کرزی است . بزرگ رئیس قراولان
و همچنان تخلص شما را آقای جمال کامیاب میگویند نمیدانم که این چه معماست .
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن هزج مثمن ثابت
می رسیم به :
حافظ گرامی
دمی باغم بسربردن جهان یکسر نمی ارزد به می بفروش دلق ما کزین بهتر نمی ارزد
دردو می به درد سر نمی ارزد
اگر کسی طوطی میخواهد
30.6.10-چهارشنبه 10:30 صبح
رسم دلبری
قیاس پرتو ماه بر ، رخ دلبر نمی ارزد قصور ظلمت دی گر ، دوباره سر نمی ارزد
اگر چه شیخ و مفتی ،آز دل کرد راهکارغیر به لطفی حرص او گویی، بد وبدترنمی ارزد
سیاهی لشکر دشمن، که سرگردان نادانیست بخوانی سورة یاسین ، به گوش خر نمی ارزد
نظرات ()
http://www.youtube.com/watch?v=BaRyPPlSYTM
خوب خو هستید و
درود های وافر خویش را همزبانان و هم میهنان و همه همکاران برنامه مشاعره و صاحبه تقدیم می دارم .
ابوالفضل طاهر
ظهیرالدین فاریابی یکی از جمله شاعرانی است که در دربار قزل ارسلان می زیست و در سروده مشهورش
598 ه ق وفات کرده از شاعران قرن 6 است
اینطوراست :
نو کرسی فلک نهد اندیشه زیر پای تا بوسه بر رکاب قزل ارسلان دهد .
ویکی از صنایع لفظی صنعت مبالغه است که بکارگرفته ودر زمانه های پارینه شاعران دربدل مبالغه ، اغراق و غلوی که در شعر می نمودند . هدف دریافت صله و بخشش یا معاش را داشتند .
امروز همچنان که واژه ها تغیر می کند معنی تعریف شعر هم شعر می نماید .
سعدی شیرازی در دیباچهی بوستان (سروده به سال ۶۵۵ هجری قمری/۶٣۶ خورشیدی) در اعتراض به این بیت میگوید:
چه حاجت که نُه کرسی آسمان ------ نهی زیر پای قزل ارسلان؟
مگو پای عزت بر افلاک نه --------- بگو روی اخلاص بر خاک نه
.و امروز
و شاملو می گوید : شعر عبارت از یک منطق شاعرانه است . گفتاردارای قواعد و اصول
و تمام نوشته های مطبوعات چاپی حکومت آخندی را کاغذ سیاه کردن میخواند.
و من خودم درین باره سروده ام که :
شعر آهنگ دل است، با خون دل جولان اوست
رشته های این تن است
کز غمم دارد سخن،
شعر من حرف من است
سروده غزلگونه دارم که به تاریخ
7.11.1994 استانبول
ما
ما به یک ظلمت افتاده زپا خشنودیم
ما به یک موعظة غرق ریا خشنودیم
ما به دنیای نوین صحبت پیشین داریم
ما به گرداب اجل رفته به پا خشنودیم
ما کسانیم که شب داده نوا های خموش
ما بدین سردی یی قانون جزا خشنودیم
نظرات ()http://www.youtube.com/watch?v=cfY_1VNGb14
شام ظلمت می شود صبح ار بکوشد ابرها قلب زنجیر می درد ،هر چند پذیرد جبر ها
آشیان نیکمردان بیدرنگ هر جا شود پس مجو ئید خاک شان را ، بر دل هر قبرها
روان همه گذشتگان شاد باد
بادرود به شما گرامی
همچنان درودهای خویش را خدمت تمامی هممیهنان و همزبانان عزیز هم تقدیم می دارم.
وغزل را که جناب خطیب زاده هفته قبل دکلمه کرد بسیار پر معنی بود.
روز 24 جوزا دوشنبه در همه جا تجلیل از روز جهانی مادر بعمل آمد که من هم به نوبه خود این روز خجسته را برای مادر عزیزم و همه مادران گرامی تبریک و تهنیت می گویم
و ملزومة تجلیل روز مادران یاد پدران است که روز پدر رانیز برای همه پدران که حیات دارند تبریک گفته و پدرانی که در گذشته اند روان شان را شاد می خواهم با پدر گرامی خودم.
و در افغانستانی که همه فرزند پدر است یعنی بچه بابه هستند
احمد ظاهر خوشبختانه فرزند هنربود
و این بیت را برایش شادی روانش تقدیم می نمایم
این نه زیبد ،هنر بی پسراست شور خنیای زمان، پسر اوست
وقتی فرزند هنر مند باشد پدران مفتخر، از هنراوست
روانش شاد
بادرود به همایون جان بیت انتخابی را من پیداکردم
و این طبع شاعرش است
آنکه دایم طلب سوختن ما می کرد کاش می آمدو ازدور تماشا می کرد
طاهر نائینی
آنکه هر شب هوس سوختن ما میکرد
کاش می آمد و امروز تماشا میکرد.
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
16.6.1010:35 شب
زندگی هنر، زبان،مادر، میهن
زندگی خندة زهر، بهر دل ما می کرد
تابه هر جلوه سرد، خواهش بیجا میکرد
یادم آید دمی که، رسم دل آزاری نمود
در بساط نگه اش، شرحی تقاضامی کرد
شاهدانی که نه خواندند، الم فصل خزان
در نظر چون صنمی، شکوه زرسوا میکرد
نظرات ()http://www.youtube.com/watch?v=2B0uPo5ZYTo
و درود های صمیمانة خویش را خدمت تمام هم میهنان و همزبانان گرامی هم می فرستم .
و یک درود دیگر به تمام چامه و چکامه سرایان می فرستم مخصوصا دوستان که در برنامه شما سهم می گیرند.
از نظر لطف همایونجان عزیزی و جناب نائل هم که در هفته گذشته از من نمودند سپاس گزاری می نمایم .
ودرود های جداگانه خدمت همایونجان هم تقدیم می دارم .
بعد عرض درود خدمت آقای جمال بگویم که خود حافظ می سراید
زشعر دلکش حافظ کسی شود آگه که لطف طبع و سخن گفتن دری داند.
مهدی اخوان ثالث :
شاعرنیم شعر ندانم که چیست
من مرثیه خوان وطن مردهی خویشم
ای پادشة خوبان داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی
8.6.10 3:30 سه شنبه
نوای دهر
درکوه مغان خواهم، بردن دل هرجایی کین است بساط غیر، برقامت سودایی
چشم بسته و گوش بسته، افتاده به دام غیر رفتار جهالت هاست ، در منبر رسوایی
از لطف وطبع زاهد، جز درد نمی خیزد خوش آنکه ازین جهلی، ره برده به دانایی
نظرات ()بادرود به شماگرامی نادرجان کمیاب
امید خوب و خوشحال باشید
http://www.youtube.com/watch?v=WJC3cfT4Vx8
درودهای فراوان خویش را خدمت هم میهنان و همزبانان و گردانندگان تلویزیون جهانی پیام افغان هم تقدیم میدارم
البته غزل جناب بیدل صاحب را که هفته گذشته به خوانش گرفتید 12 بیت بود و شما 9 بیت آنرا خوانیدید
بد نیست که 3 بیت دگر رامن بخوانش بگیرم :
حیرت آهنگم که میفهمد زبان راز من
گوش بر آیینه نه تا بشنوی آواز من
داغ شو ای پرسش،از کیفیت حال سپند
نغمهای دارم که آتش،میزند در ساز من
گوش گو محرم،نوای پردة عجزم مباش
اینقدرها بسکه تا دل میرسد آواز منشمع را در بزم،بهر سوختن آورده است
فکر انجامم مکن گر دیدهای آغاز منبیت حافظ صاحب به انتخاب خانم مومنه که میگه :
سحر چون خسرو خاور،علم بر کوهساران زد
به دست مرحمت یارم،در امیدواران زد
جناب للندری مفرد
و امینی مفرد
کمی قافیه را اختصار کرده اند صفت
جمع به مفرد تبدیل کردند.
للندری صاحب گفت قافیه تنگ است منظورشان را نفهمیدم
خانم مومنه مفرد و جمع را باهم یکجا بکابردند
همایون جان هم قافیه مفرد
از همایونجان عزیزی هم سپاس دارای احساسات عالی هستند
به جناب نائل هم درود های خود را تقدیم می دارم و سپاس از حسن نظر شان .
کوهساران،امیواران ،کامگاران ،یاران ،هوشیاران،زنده داران ،قلب سواران ،جانسپاران ،خنجر گزاران
ابربهاران ،میگساران ،برهزاران ،بختیاران
سروده غزلگونه خویش را که در همین وزن وقافیه است برای همگان بخوانش می گیرم
3/6/10 10:00 پنجشنبه میرویم درخیمه صلح ببینیم بدبختی از کجا شروع شده
از آسمان آفتاب ومهتاب میرویم در خیمه صلح
خیمة صلح
کنون که خیمة صلحی،صدا بر کارگزاران زد سخاوت های راکت باز،سخن بادلفگاران زد
به قرنهاست کشتن و بستن شگرد باور ایشان ملخوار طالبش شوق ، قتل در کشت زاران زد
همین است گفتگوی صلح برای بینش بهتر خردمند با زبان لطف سخن با پرده داران زد
زبی قانونی وکشتار،ستمگر گشته خونخواری تمنای دل مسکین ، گپ قانون مداران زد
به قلب و قلة میهن، ستم از هرخسی بارد ریا کاران بی مغزش ، سخن از تیر باران زد
به قحطی و فلاکت ها، رواداشتند ستم هردم عجب نیست پیروش سنگی،به فرق سنگساران
شب و روز برهمگان خوش و با شما گرامی
پدرود.
نظرات ()
http://www.youtube.com/watch?v=81aqIEsKWEY
چطور هستید . امید دارای سلامت کامل باشند
وروز معلم را که به تاریخ 24 می بود به همه آموزگاران فرهیخته در سراسر
جهان تهنیت و تبریک می گویم .
یک مثل است که میگه :
از آش کرده کاسه داغ است
حیرت آهنگم کی می فهمد زبان راز من
گوش بر آئینه نه تا بشنوی آواز من
گرامی من به مورخة 24.5.10 با اقتباس از بیت بیدل صاحب غزلی سروده ام که
برای شما به خوانش می گیرم
خندة تزویر می پیچد به طرف ساز من
درچنین آئینه گوشی نیست سوی آواز من
آنچه است بن مایة مغز ازعبارات نکتة
درک منظور روایت بوده است دمساز من
نظرات ()http://www.youtube.com/watch?v=DyAa39zoW9Q
می نخـــوری طعنــه مــزن مستانــرا
بنیاد مکـــــن تو حیلــــه و دستــانـــــــــــرا
تو غـــره بدان مشو که می نخـــــــــــوری
صد لقمه خــــوری که می غلامست آنـــرا
رباعی از کیوان نیشاپوری
امید که هفته به خوشی سپری شده باشد .
و درود های بیکران خود را خدمت هم میهنان ارجمند و همزبانان گرامی هم
میرسانم
از نظر من استعد اد و قریحه شعری تان قابل تمجید است و روزی
تاریخ قضاوت درستش را در باره همه بکار خواهد.
از بانو امانیار هم سپاس با سروده نامدار شان .
و هم نمیدانم که جناب طهماس کجاست امید خوب باشند.
مشکلات زندگی ما اینست که در جامعه ما تمام مسایل زندگی را مانند
کچری قروت باهم مخلوط کرده اند .
و اگر این مسایل از هم جدا نشوند مشکلات کم نمیشود .
به مسایل دینی و مذهبی جدا و مسایل فرهنگ جدا نظر اندازی شود.، .
و دانشمندان و سیاستمداران فرهیخته را بگذارند که برای ترقی و پیشرفت
کشور ما کارکنند. و کار به اهل کار سپرده شود . به هرروی
. که هر سخن جائی و هر نکته مکانی دارد:
باورکن نادرجان که اگر ما یک مرغه یکبار جای تخم دادنش برایش نشان
بدهیم دگر هرروز میرود وبه همانجا تخم می دهد اما ..
اگربعضی ها از چریدن گوسپندش تعریف کند . من دنبه اش را می بینم .
.
.
نظرات ()
http://www.youtube.com/watch?v=GR5WlRsD30Y
بادرود بر مردم ،ایران زمین
مرگ بر آخند جلاد ، تجار دین
و درود های صمیمانة خود را خدمت هم میهنان و همزبانان گرامی و کارکنان
تلویزیون پیام آفغان هم تقدیم می دارم.
بادرود از طنز گونه خطیب زاده من با حرفهایش موافق هستم
و هم درود های قلبی خویش را خدمت هم میهنانی که در بعضی کشور ها
مخصوصا" مقابل سفارت ایران در کابل که عکس های سردمداران پوشالی رژیم
اخندی را به آتش کشیدند نثار می کنم . و بالهام ازین غریو آنها که در
شعار هایشان مشهود بود سروده ام را برایشان تقدیم می دارم .
و هم روز مادر را که برای تمام مادران و هم مادر گرامی خودم هم تبریک
تهنیت عرض می نمایم.
دوصد مرد جنگی......
قبلا در باره خاصیت رژیم جمهوری اسلامی آخندی ایران گفتم که :
نرود میخ آهنین درسنگ از یک نظر .
حالا میگویم که قطره قطره آب اگر روی سنگ بریزد سنگ را سوراخ می کند
و تظاهرات افغانهای گرامی در مقابل سفارت ایران در کابل ثبوت این مدعاست
در صحنه دیپلماسی رژیم آخندی امروز خود را حقیر می بیند با این نوع
جنایات و کشتار های بیدلیل میخواهد جنگی را در منطقه به راه بیاندازد .
چرا که مثل کرم در پیله گیرمانده .
یعنی زورش به خر نمی رسد به پالانش می زند.
چند ساعت قبل غزل گونة را سرودم به تاریخ 6.5.10 که شاید شمه ای از
مظالم آخند ها را به افغانها و ایرانیان گرامی باز تاب بدهد. آنروز دور
نیست که فرهیختگان ایران کاسه و کوزه و آفتابه آخند ها و ملایان وقیع را
از ایران به زباله دان تاریخ خواهند افگند .
آخندک زال
ای رژیم مستبد، کار خام کردی شرم کن بیگناهان را چرا، اعدام کردی شرم کن؟
ننگ برآن آخندک ،دکانی ولایت فقیه کشت و کشتار را، به ما انعام کردی شرم کن
چون شپشکی زیردم، بز بود احمدی در دروغ اوستای ،کار تمام کردی شرم کن
نظرات ()http://www.youtube.com/watch?v=0DPV271SB3A
چه حال و احوال دارید گرامی وباسپاس از رشادت هایتان
درود های خویش را خدمت هم میهنان و همزبانان گرامی هم وهم گردانندگان
تلویزیون پیام افغان هم
تقدیم می دارم و بهروزی همه را خواهانم .
درود جداگانه به جناب یوسفزی و همایون جان کوهگدای و بقیه دوستان برنامه
هم تقدیم می دارم
یک مثل است که از دور میگوید لنگش کن.
امین فلاحی چنین می گوید :
نخواهد آتش از همسایه هر کس جوهری دارد
چنار از سینة خود می کند ایجاد آتش را
نظرات ()http://www.youtube.com/watch?v=mnyKw6ev98A
بادرود به شما گرامی نادر جان کمیاب
چه حال و احوال دارید گرامی وباسپاس از رشادت هایتان
درود های خویش را خدمت هم میهنان و همزبانان گرامی هم تقدیم می دارم و بهروزی همه را خواهانم .
درود جداگانه به مجناب یوسفزی هم تقدیم می دارم
با شعرت یک لحظه مرا به بهشت بردی
شعر خوبت داد بیآدم خاطر طفلی به ذهن حال درین جنگ و جدال روزگارایم درجدال
نادرجان من خودم مدت 7 سال در ایران بوده ه هم و تمام مظالم را به چشم دیده ام . مشکل آخند ها را با تمام جهان می دانیم . که : بالا تر از سیاهی رنگی نیست .
زندگی اخند و نفع او در جنگ است .
اراده کرگس
نرود میخ آهنین درسنگ .
فکر کنم این بیت امین فلاحی پاسخ خوبی باشد :
گرامی یک غزلگونة راکه چند روز قبل سروده ام میخواهم برای شما به خوانش می بگیرم 9.4.10 خائنان جمعی می بینم به کار ملک سراسر، خائن است یا سر صف یا وسط یاکه به آخر، خائن است آنکه دارد هوش جانبازی در بند غم است هرچه می بینم دد و دون جمله یکسر خائن است چیزی گندم تر و هم چیزی آسیاب کند بود درمیان هردوسنگ هم خشک و هم تر خائن است دولتی در قرضداری و گرفتاری شدید واعظانش روضه ها در روی منبر خائن است از ملا و هم چلی، و هم جمع تکنوکرات دست به هم دادند که با شند صاحب فر خائن است آنچه داشت قانون نیم بند شد در تاق بلند ماده وار حرف می زنند چون کرده از بر خائن اند قوم به قوم مذهب به مذهب و زبانی بازبان جوش خورند در نام افغان بد و بدتر خائن است کاروان باهر کسی در نام انسان است روان لیک درین بازی میدان دد مکرر خائن است از چه گویم زانچه قصابان بسیار اند به کار گاوی هم مردار کند پاده سراسر خائن است باز ازین جمع تغافل زندگی بدتر شود همچو گوشت گنده ای یا لاشة خر خائن است خوش بود آنانی را که درد وجدان داشته اند ورنه این روز بدتری را چند برابر خائن است هرچه گویم وصف خائن نیست زبانم را مجال آدمی نیست این چنین اجساد به پیکر خائن است با این رباعی بزم را به کام شما میخواهم ماش نما این بندة که در همه سو می لولد درجلوة گاه زشت و نکو می لولد با عینک سبز جهانی سبز می بیند در بع بع خویش بهر عدو می لولد. با سپاس از لطف شما گرامی شب و روز همگان خوش و با شما گرامی پدرود
نظرات ()
http://www.youtube.com/watch?v=wzKkFyx9s64
زاظهار درد درد مداوا نمی شود شیرین دهن به گفتن حلوا نمی شود
چه حال و احوال دارید گرامی وباسپاس از رشادت هایتان
درود های خویش را خدمت هم میهنان و همزبانان گرامی هم تقدیم می دارم و بهروزی همه را خواهانم .نادر جان
البته کشور چین که بیشترین نفوس جهان را دارد. مردمش هم نیز از جمله عمیق ترین ومتفکر ترین مردم جهان هستند
و دیوار چین ثبوت این مدعاست:
چنین مثلی دارند :
رودخانة که به عمق یک متر یخ می بندد ، حاصل سرمای یک شبه نیست.
بنا مشکل افغانها هم در این نیست که تعدادی در ایران اعدام شده و ما از روی احساس دادو فریاد بزنیم و چیزی حاصل نشود .بلکه باید عمیق فکر کنم تا در آینده دور، این مشکلات را نداشته باشیم .به هر صورت:
از کوزه همان تراود که در اوست
یا از چله چه گله
تامردم ما و مردم ایران دست آخند و ملا را از قدرت سیاسی کشور خود دور نکنیم مشکلات حل نمی شود.
وقتی تروریست انتحاری پاکستانی در کابل دستگیر شد جناب کرزی اورا 100 افغانی هم داد و به پدرش تسلیمش نمود .
تا قدر از خود را ندانیم از بیگانه توقع نباید داشت .
کله آخند
آخند ی بلای جان، نالان همه است در قتل و قتال م جهل، هراسان همه است
در تازی آن کله که چون تاری گور نوری نبود به سیاهی، هر آن همه است
حکومت آخندی برای مردم خود چه آش می برد که برای ما سیمیان ببرد.
خانم الهام گفت که حکومتی که با مادر خود زنا کند با دیگران چه ها کند.
گرامی یک غزلگونة راکه چند روز قبل سروده ام میخواهم برای شما به خوانش می بگیرم
9.4.10
خائنان
جمعی می بینم به کار ملک سراسر، خائن است
یا سر صف یا وسط یاکه به آخر، خائن است
آنکه دارد هوش جانبازی در بند غم است
هرچه می بینم دد و دون جمله یکسر خائن است
چیزی گندم تر و هم چیزی آسیاب کند بود
درمیان هردوسنگ هم خشک و هم تر خائن است
دولتی در قرضداری و گرفتاری شدید
واعظانش روضه ها در روی منبر خائن است
از ملا و هم چلی، و هم جمع تکنوکرات
دست به هم دادند که با شند صاحب فر خائن است
آنچه داشت قانون نیم بند شد در تاق بلند
ماده وار حرف می زنند چون کرده از بر خائن اند
قوم به قوم مذهب به مذهب و زبانی بازبان
جوش خورند در نام افغان بد و بدتر خائن است
کاروان باهر کسی در نام انسان است روان
لیک درین بازی میدان دد مکرر خائن است
از چه گویم زانچه قصابان بسیار اند به کار
گاوی هم مردار کند پاده سراسر خائن است
باز ازین جمع تغافل زندگی بدتر شود
همچو گوشت گنده ای یا لاشة خر خائن است
خوش بود آنانی را که درد وجدان داشته اند
ورنه این روز بدتری را چند برابر خائن است
هرچه گویم وصف خائن نیست زبانم را مجال
آدمی نیست این چنین اجساد به پیکر خائن است
با این رباعی بزم را به کام شما میخواهم
ماش نما
این بندة که در همه سو می لولد درجلوة گاه زشت و نکو می لولد
با عینک سبز جهانی سبز می بیند در بع بع خویش بهر عدو می لولد.
با سپاس از لطف شما گرامی شب و روز همگان خوش
و با شما گرامی پدرود
نظرات ()
http://www.youtube.com/watch?v=47V6BrKnYQ4
سال نو را برای شما گرامی خانوادة محترم و دوستان وآشنایان هم تهنیت عرض می نمایم
و سال خوشی را برایتان آرزو می کنم.
و درود های فراوان خویش را خدمت هم میهنان و همزبانان ارجمند و همه گردانندگان تلویزیون پیام افغان هم تقدیم می دارم.
و سال نو روز نو نوروز نو و روزگارنو و زندگی نو را برای همگان سال پربار میخواهم
ومخصوصا" برای نو اندیشان و امید است آغازی باشد برای یک جهش .
و سپاس از والی بلخ جناب عطا محمد که سخنرانی تاریخی و خردمندانه در روز نوروز ایراد داشتند.
رهایی جناب غوث زلمی این نکته را می رساند که مردم ما بیشتر به درایت های جناب کرزی پی ببرند . و مانند بعضی ها آب را نادیده موزه های خویش را از پا بیرون نکنند.
. بلایی بود و برکتش نه
هفت شهر عشق را عطار گشت
ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم
ابعاد اندیشه های مولانابسیار است
منظور از درک و شناخت مولانا اینست که به ارزش زمان و مکان پی ببریم .
زیاد مشکل نیست .
چند مثلی است از کفتر بازی :
کبوتری که دگرآشیان نخواهد دید قضا همی بردش تا به سوی دانة دام
سعدی
دل نیست کبوتر که چو برخاست و نشیند از گوشة بامی که پریدیم پریدیم
وحشی بافقی
با کبوتر باز کی شد هم نفس کی شود همراز عنقا با مگس
مولوی
کبوتر با کبوتر باز با باز کند همجنس با همجنس با همجنس پرواز
نظامی
و این هم بیتی از خودم که دردو مصره دو مثل را بیان کرده ام :
کوه به کوه نمی رسد آدم به آدم می رسد هرچه تو کاشتة درو همان خواهی نمود
به هر صورت :
یک غزلگونة دارم که به تاریخ 13/1/64 در تهران آن را سروده ام
بهار
طوطی صحرادمید از طلعت روی بهار دارنی گشته گلانی در لب جوی بهار
غرش رعد از خروش شادی ماه حمل ارغـــــوانی کرده کابل دامن کوی بهار
آفتاب عاشقان ایندم پس ابر است کنون عشوه را هم یکدمی باشد ز محروی بهار
وه که شعر ناب صوت دلفریب ونای درد می ستاید در بهاران چهر نیکوی بهار
هرصنم دارد گلی بردستو لبخند برلبان من نمی گویم چنان گفت چشم وابروی بهار
قدرتی دارد گردون سروگل آراسته شد تازگی وتابش است انباشتة خوی بهار
یاد سرو بوستان در عرصة عشق و امید می فشاند گل نسیم درشام گیسوی بهار
داشنی داده زباران ابر دردشتو دمن باد صبحگاه میبرد با خویش همی بوی بهار
۶۴.۱.۱۳
تهران
یک رباعی دارم به
عنوان کوزه
این کوزه چون من قصة زیبا دارد دردستة خویش نفس مسیحا دارد
چندان شکمی کشیده در چاقی خویش از خوردن مفت قصة ملا دارد
(شبتاب)
با سپاس از وقتی را که برای من دادید .
شب و روز بر همگان خوش
و با شما گرامی پدرود
نظرات ()